به انجمن خوش آمدید
+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
  1. #1
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    اميلي اليزابت ديكنسون كه هم عصر "والت ويتمن" يكي از شاعران بزرگ آمريكا بود، با بيش از 1800 قطعه شعر در زمره شاعران برتر آمريكا قرار دارد.



    "اميلي ديكنسون"، شاعر بلند آوازه آمريكايي دهم دسامبر 1830 در خانواده‌اي معروف ولي نه چندان ثروتمند ايالت ماساچوست چشم به جهان گشود.
    200سال پيش از تولد او، پدربزرگش "ساموئل ديكنسون" با تاسيس و ساخت مجمع "امهرست" و يك عمارت بزرگ به نام "هوم استيد" در اين منطقه، داراي شهرت و اعتبار فراواني شد. اين عمارت، براي سال‌هاي متمادي محل زندگي، رشد و بالندگي ديكنسون ها بود.
    پسر بزرگش ادوارد،40 سال مسووليت امور مالي اين مجمع را به عهده داشت و براي تصويب قانون هاي مختلف در آمريكا تلاش فراواني كرد. ادوارد موفق شد براي نخستين بار منطقه همپشاير را در كنگره معرفي و نسبت به احقاق حقوق ساكنان اين منطقه اقدام كند.
    سرانجام "ادوارد" در 6 مي 1828 با "اميلي نوكروس" ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج، سه فرزند به نام‌هاي ويليام آستين، اميلي اليزابت و لاوينيا بود.
    اميلي از همان دوران كودكي استعداد عجيبي در موسيقي، خصوصا پيانو داشت؛ ولي پدرش به شدت درباره مسائل درسي او سختگير بود و ترجيح مي داد اميلي و ساير فرزندانش هميشه رتبه اول علمي را داشته باشند تا اين كه در موسيقي و يا يك كار هنري به جايي برسند. اميلي علاقه ويژه‌اي به پدرش داشت؛ ولي به نظر مي رسد علاقه چنداني به مادرش نداشته است؛ زيرا در نامه هايش بارها به سردي رفتار مادر و صميميت و مهرباني پدرش در 18 سالگي اميلي، خانواده او با وكيلي به نام "بنيامين فرانكلين نيوتن" آشنا شدند كه اين آشنايي را مي توان سرآغاز شكوفايي اميلي در شعر دانست. نيوتن او را به "ويليام وردزورت" معرفي كرد و با اهداي هدايايي مانند نخستين مجموعه شعر "رالف والدو امرسون " ، كتاب "نامه هاي كودكان از نيويورك" اثر ليديا ماريا و... اميلي را بيش از پيش با دنياي شعر آشنا كرد
    اشاره كرده و در جايي بيان كرده كه هنگام دلتنگي در نبود پدر مجبور به پناه بردن به دامان برادرش "آستين" بوده است.
    او به خواست پدر 7 سال در يك آكادمي درس خواند و با زبان انگليسي، ادبيات كلاسيك، لاتين، گياه شناسي، هندسه، تاريخ، فلسفه و رياضي آشنا شد. اميلي كه شخصيتي منزوي و درونگرا داشت، در سنين نوجواني با مرگ بسياري از عزيزان و كساني كه دوستشان داشت مواجه و از شدت تالم بيمار شد. به همين دليل نيز بارها از حضور در كلاس هاي درس باز ماند.
    بيشترين دلتنگي و افسردگي او به خاطر مرگ دختر خاله اش "سوفيا هولند" از بيماري تيفوس در 1844 بود كه والدينش مجبور شدند براي بهبود وضعيت روحي، او را به به بوستون بفرستند. اميلي پس از بازگشت به خانه با روحيه اي مناسب به درس‌هايش ادامه داد و در اين زمان با كساني مانند "آبيا روت"، "ابي وود"، "جين همفري" و سوزان گيلبرت آشنا شد كه اين افراد در زندگي او بسيار تاثيرگذار بودند.
    او سپس به جمع دختران مدرسه "هوليوك" پيوست ولي محيط خشك و قانونمند اين محل نتوانست روح سركش او را در خود حبس كند و پس از 10 ماه به خانه بازگشت.
    در 18 سالگي، خانواده او با وكيلي به نام "بنيامين فرانكلين نيوتن" آشنا شدند كه اين آشنايي را مي توان سرآغاز شكوفايي اميلي در شعر دانست. نيوتن او را به "ويليام وردزورت" معرفي كرد و با اهداي هدايايي مانند نخستين مجموعه شعر "رالف والدو امرسون "، كتاب "نامه‌هاي كودكان از نيويورك" اثر ليديا ماريا و... اميلي را بيش از پيش با دنياي شعر آشنا كرد. نيوتن كه از استعداد اميلي به خوبي آگاه شده بود، به او توجه زيادي داشت و تلاش مي كرد از هر موقعيتي براي آشنايي بيشتر او با بزرگان شعر و ادب استفاده كند. نيوتن مطمئن بود كه اميلي روزي شاعر بزرگي مي شود و وقتي دچار بيماري سل شد، طي نامه اي به اميلي گفت دوست دارد آنقدر عمر كند تا شاهد شكوفايي و شهرت شعر او در جهان باشد. اميلي هم هرگز او را از ياد نبرد، بعدها شعري به ياد نيوتن ساخت و او را به عنوان مشوق اصلي خود در اين عرصه معرفي كرد.
    اميلي در اواخر 1849 از كارها و كتاب هاي شارلوت جين اير، ويليام شكسپير و نمايشنامه هاي او نيز به شدت تاثير گرفت.
    اميلي شعرهاي اميلي براي نخستين بار از سال 1858 تا سال 1868 در نشريه اسپرينگفيلد به چاپ رسيد. البته اولين شعر او با عنوان "كسي اين رز كوچك را نمي شناسد" بدون اجازه اميلي به منتشر شد
    كه شاهد مرگ بسياري از دوستان خود بود، اين بار به تنها دوستش "سوزان گيلبرت" پناه برد و بيش از 300 نامه براي او نوشت؛ ولي شخصيت سرد و بي تفاوت سوزان تاثير نامناسبي در روحيه اميلي برجاي گذاشت. سوزان سرانجام با "آستين" برادر اميلي ازدواج كرد و به عمارت هميشه سبز ديكنسون ها قدم گذاشت. در اواسط دهه 50 ميلادي، مادر اميلي در اثر دست و پنجه نرم كردن با بيماري هاي مزمن و مختلف، زمينگير شد و تا زمان مرگش در بستر بيماري ماند.
    اميلي مسووليت نگهداري از مادر را پذيرفت و به اين ترتيب فصل جديدي از زندگي او آغاز شد. او در اين زمان توانست با كتاب ها خلوت كند و با تمركز بر افكارش مشغول جمع آوري شعر هاي پراكنده‌اش شد. به اين ترتيب اميلي بيش از پيش از دنياي بيرون فاصله گرفت و با مروري بر شعرهاي پيشين خود، به تصحيح برخي پرداخت و آثار خود را به صورت يك نسخه خطي منسجم مرتب كرد. حاصل كار اميلي از سال 1858 تا 1865ميلادي نزديك به 800 قطعه شعر است كه البته هيچ‌كس تا زمان مرگش از اين وجود مجموعه نفيس مطلع نشد.
    اميلي در اواخر دهه 50 تا حدي از پيله تنهايي خود بيرون آمد و با كمك دوست خانوادگي‌شان "ساموئل باولز" نزديك به 50 شعر از او در مجله اسپرينگفيلد به چاپ رسيد. سال 1862 ميلادي با "توماس هيگينسون" منتقد بزرگ ادبي آشنا شد و بعدها او را ناجي خود ناميد.
    اميلي از سال 1867 گوشه گيرتر شد و تقريبا كسي او را در بيرون از خانه نمي ديد. حتي گاهي فقط از پشت درخانه با ديگران صحبت مي كرد و غالبا نيز لباس سفيد به تن داشت. در 15 سال پاياني عمرش تقريبا كسي او را نديد؛ زيرا تنها با پيغام دادن با ديگران ارتباط برقرار مي كرد. در اين سال "توماس هيگينسون" او را به بوستون دعوت كرد تا براي اولين بار يكديگر را از نزديك ببينند؛ ولي اميلي نپذيرفت و گفت نمي تواند اميلي مسووليت نگهداري از مادر را پذيرفت و به اين ترتيب فصل جديدي از زندگي او آغاز شد. او در اين زمان توانست با كتاب ها خلوت كند و با تمركز بر افكارش مشغول جمع آوري شعر هاي پراكنده‌اش شد
    از خانه پدري اش دور شود. به همين دليل هيگينسون در سال 1870 به ملاقات اميلي آمد.
    هرچند اميلي با كسي ارتباط نداشت؛ ولي علاقه اش به كودكان بسيار زياد بود؛ طوري كه فرزند يكي از دوستان خانوادگي ديكنسون ها، به نام "مك گريگور جنگينز" در سال 1891 مقاله اي به نام "خاطره يك كودك از اميلي" منتشر و در آن به عشق اميلي به كودكان و حمايت او از آنها اشاره كرد.
    پدر اميلي نيز سال 1874 ميلادي به خاطر سكته قلبي درگذشت و اميلي بيش از پيش تنها ماند. از سال 1875 مادرش نيز دچار ضعف حافظه شد و اميلي مجبور شد تا زمان مرگش يعني سال 1882 از او مراقبت كند.
    اميلي در سال 1866 در بستر بيماري افتاد و از خواهرش ويني خواست تا پس از مرگش دست نوشته هاي او را بسوزاند. سرانجام در 15 مي 1866 ميلادي در 55 سالگي بر اثر تنگي نفس چشم از جهان فروبست. پس از مرگ اميلي، خواهرش سعي كرد تا به وصيت او جامه عمل بپوشاند؛ ولي به دلايلي از سوزاندن آنها پشيمان شد. پس از مدتي ويني 40 دفتر شعر متعلق به اميلي را پيدا كرد و به چاپ آنها همت گماشت.
    شعرهاي اميلي براي نخستين بار از سال 1858 تا سال 1868 در نشريه اسپرينگفيلد به چاپ رسيد. البته اولين شعر او با عنوان "كسي اين رز كوچك را نمي شناسد" بدون اجازه اميلي به چاپ رسيد.
    سال 1870 نيز هيگينسون شعر اميلي را به "هلن هانت جكسون" مهره موثر در بخش چاپ و نشر معرفي كرد. وي نيز بخشي از شعرهاي اميلي را بدون نام در زمان حيات او منتشر كرد. سال 1890 كتابي مشتمل بر 115 شعر او به چاپ رسيد و پس از آن در سال‌هاي 1891،1893و 1896 كتاب هاي ديگري از او به منتشر شد.
    در فاصله سال‌هاي 1914 تا 1929 فرزندان برادرش بخشي از مجموعه‌هاي چاپ نشده او را در اختيار مردم قرار دادند و سال 1955 نيز نخستين مجموعه شعر3 جلدي او توسط توماس جانسون به چاپ رسيد.
    __________________

  2. #2
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    جورج اورول، روزنامه نگار و نويسنده انگليسي با نگارش كتاب «مزرعه حيوانات» و «1984» دو رمان مشهور قرن بيستم، موقعيت خود را در تاريخ ادبيات اروپا تثبيت كرد


    جورج اورول كه نام اصلي او «اريك آرتور بلر» است، 25 ژوئن 1903 در يكي از ايالات هند شرقي متولد شد. پدر او مامور دولتي انگلستان بود. اورول پس از اتمام تحصيلاتش در انگلستان به پليس سلطنتي اين كشور در برمه (ميانمار امروزي) كه يكي از مستعمرات بريتانيا بود، پيوست.
    وي سال 1927 از اين شغل استعفا كرد و به نوشتن روي آورد. يك سال بعد به پاريس رفت؛ در حالي كه در اين شهر نه‌ تنها در نويسندگي موفق نبود،‌ بلكه ناچار شد براي امرار معاش، به مشاغلي چون ظرف‌شويي در رستوران‌ها بپردازد. او در كتاب اولش كه 1933 با عنوان «محرومان پاريس و لندن» منتشر شد، به توصيف شرايط دشوار زندگي خويش در آن دوران پرداخته است.
    «اريك آرتور بلر»، كمي قبل از انتشار «محرومان پاريس و لندن» نام مستعار «جورج اورول» را براي خود برگزيد كه اين نام اولين بار در رمان «روزهاي برمه» وي مطرح شد.
    در دهه 1930 اورول، تفكراتي سوسياليستي پيدا كرد تا جايي كه در اواخر سال 1937 براي جنگيدن با ژنرال «فرانكو» ديكتاتور سابق اسپانيا وارد اين كشور شد و به نيروهاي جمهوري‌خواه پيوست. پس از مدتي از بيم هيات حاكمه اتحاد جماهير شوروي از اسپانيا گريخت و از آن پس به يك ضد سوسياليست تبديل شد. اين تجربه باعث شد تا در تمام عمر لقب «ضد استالينيست» به او بدهند.
    در طول سال‌هاي 1941 تا 1942، اورول در بخش تبليغات راديو «بي.بي.سي» استخدام و سال 1943 به سمت ويراستار ادبي يك مجله هفتگي منصوب شد. اورول روزنامه‌نگار، مقاله‌نويس و منتقدي پركار بود.
    سال 1945 «مزرعه حيوانات» را منتشر كرد. اين رمان، در قالب يك داستان سياسي كه در مزرعه‌اي اتفاق مي‌افتد، جلوه‌اي از خيانت‌هاي استالين را در انقلاب روسيه بيان مي‌كند. اورول با اين كتاب مشهور شد و براي نخستين‌بار در طول زندگي، به خاطر نوشتن اين كتاب موقعيت مالي خوبي كسب كرد.
    چهار سال بعد كتاب ديگر او به نام «1984» منتشر شد. اين رمان روايتگر حكومتي مستبد و خيالي در آينده است كه با عباراتي چون «برادر بزرگ شما را مي‌بيند»، «زبان گفت‌و‌گوي جديد» و... اثر عميق بر افكار خوانندگان مي‌گذارد.
    بعد از نگارش اين رمان سلامتي اورول رو به زوال گذاشت تا جايي كه در 21 ژانويه 1950 به علت ابتلا به بيماري سل چشم از جهان فرو بست.

  3. #3
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    آنا آخماتوا» با نوآوری‌های زيركانه‌اش تحولی بزرگ در زبان و شعر روسيه پديد آورد؛ از اين رو او را چون پوشکين از بزرگ‌ترين شاعران روسيه می‌دانند

    آنا آخماتوا

    آنا آخماتوا، سال ۱۸۸۹ چشم به جهان گشود. سال‌هاي نخستين زندگاني را با آرامشي نسبي گذراند، اما اين آرامش چندان تداوم نيافت؛ چرا كه در دوران حکومت استالين و در اوج پختگي روحي و كاري، با شرايط اختناق حاكم بر زندگي مردم شوروي، شوهرش را در همان سال‌هاي اول روي كار آمدن حكومت انقلابي از دست داد. سال‌ها در دلهره اعدام تنها فرزندش به سر برد. خود او هم به خاطر انتشار شعری با عنوان «سوگواره» كه با موازين مکتبی آن دوره منطبق نبود، از اتحاديه دولتی نويسندگان شوروری اخراج شد تا براي سال‌هاي متمادي با حمله‌های بی‌رحمانه رسانه‌های رسمی و توهين‌هاي بي‌پايان سر كند.
    نام اصلی‌اش «آنا گورنكو» است. پدرش افسر نيروی دريايی وزارت بازرگانی بود. آنا، 23 ژوئن در شهر اودسا ـ در كنار دريای سياه ـ به دنيا آمد و طي سال‌هاي 1900 تا 1905 در مدرسه گرامر درس خواند. در همان‌جا بود كه نخستين شعرش را سرود.
    آخماتوا در سال‌هاي طلايي پاريس با همسرش «گوميلف» كه خود شاعري انقلابي محسوب مي‌شد به پاريس رفت؛ در آنجا به تحصيل حقوق و فلسفه پرداخت و با شاعران و هنرمندان بسياري آشنا شد. از جمله اين هنرمندان نقاش معروف «آمادئو موديلياني» بود كه پرتره‌اي هم از او كشيد. او غير از شاعری، سال‌ها مترجم هم بود و تخلص «آنا آخماتوا» را از نام مادربزرگ خود گرفت.
    زندگي آنا آخماتوا نمونه كاملي از زندگي در دورانی است که نویسندگان و شاعران به خاطر نوشته‌هایشان تیرباران يا به اردوگاه‌های اجباری فرستاده می‌شدند. او با غم و تنهایی و غرور زندگي كرد و از همين رو شعرش آنا آخماتوا اعتقاد داشت كه شعر واسطه بيان حقايق تلخ نيز هست و همين حقايق تلخ موجب شدند تا در سال‌های 1923 تا 1940 انتشار شعرهاي او ممنوع و خودش هم از شورای نويسندگان اتحاد جماهير شوروي اخراج شود
    پر است از حوادث روزگاري كه او آنها را تجربه كرد؛ همان رويدادهاي تاريخي که تاریخ معاصر روسیه را شکل می‌دهند.
    آنا آخماتوا از همان آغاز، با اشعارش، همه سليقه ها را به خود جلب كرد. او اعتقاد داشت كه شعر واسطه بيان حقايق تلخ نيز هست و همين حقايق تلخ موجب شدند تا در سال‌های 1923 تا 1940 انتشار شعرهاي او ممنوع و خودش هم از شورای نويسندگان اتحاد جماهير شوروي اخراج شود.
    غير از موضوعات عاشقانه شعرهای آغازين، او به بيان نوعی اگزيستانسياليسم و مسايل تاريخی در شعرش پرداخت. اشعار كوتاه عاشقانه‌اش كه قبل از انقلاب اكتبر سروده بود ،خيلي زود در ميان شاعران جوان به عنوان الگو مطرح شد. محتوای اشعار آخماتوا، ايده های غنی رمان‌های قرن ۱۹ روسيه است.
    او خالق بخشی از بهترين اشعار عاشقانه ادبيات روس بود، گرچه غم و افسردگی و سرخوردگی نيز در اشعارش مشهود است. توانايی خاص او اين بود كه براساس رنج‌ها و دردهای شخصی، شرايط اجتماعی پيچيده را بيان و با اشعارش يادداشت‌های روزانه زندگی انسان حساس گرفتار سرنوشت را مطرح كند. زن شاعر و جوانی كه به رغم غمگيني و بدبيني، به تحولات اجتماعی اميدوار بود.
    سال‌هاي پس از جنگ دوم جهاني، شوروي ضربه‌هاي سهمگيني را متحمل شده بود ـ نزديك به بيست ميليون كشته و چندين هزار شهر و روستاي ويران ـ قحطي و نبود آذوقه از يك سو و بي‌مهري استالين و اطرافيانش از سوي ديگر، آخماتوا را در وضعيتي بسيار ناگوار قرار داده بود. پسرش هنوز در زندان بود و شعرش متهم به بي‌طرفي و بي‌دردي ... چند شعر ميهني كه در طول جنگ سروده بود، انتظار حكومتي ها را برآورده نمي‌كرد؛ در حقيقت، از او شعارهاي دولتي و مضامين فرمايشي را طلب مي‌كردند كه شاعر هرگز به سرودن چنين شعرهايي تن در نمي‌داد.
    از جمله اشعار مشهور آخماتوا، حماسه بدون قهرمان، نخستين پاييز، خاطرات و اشعار يادگاری، غروب، عهد و پيمان، در ستايش صلح، موج سفيد، سرود آخرين ديدار، آموختم كه ساده و آگاهانه زندگی كنم، به صليب كشيده شده‌ها، بازداشت در سپيده صبح، جادوگر صدساله، درميان افكار و خاطرات و تسبيح يا تاج گل هستند. او در اين شعرها، منتقدان، هر شعر او را داستاني كوتاه مي نامند كه محتواي غني شاعرانه دارد و در پس هر قهرمان شكاك و تيزهوش شعرش، خود شاعر است كه از تجربياتش مي‌گويد
    تنهايي شاعر در زمان خفقان، اعتراض به اعدام‌ها، خاطرات، وداع، تراژدی جامعه ، قدرداني از مادرانی كه در جلو دادگاه‌ها، زندان‌ها، بيمارستان‌ها و ادارات مسوول، روزها در هراس و سرگردانی منتظر جوابی اند، از هم پاشيدگی خانوادگي و بسياري از مسايل ملموسي را كه در آن سال‌هاي بر زندگي مردم روسيه حاكم بود، مطرح مي كند.
    منتقدان، هر شعر او را داستاني كوتاه مي نامند كه محتواي غني شاعرانه دارد و در پس هر قهرمان شكاك و تيزهوش شعرش، خود شاعر است كه از تجربياتش مي‌گويد.
    چون ساير شاعران، او سال‌هايي كه تحت فشار بود، معمولا با زبان كنايه، اشاره و سانسور و سنبل سخن مي‌گفت و با اين حال كاملا روشن بود كه او از چه سخن مي‌گويد.
    آنا آخماتوا، پوشكين را معلم هنری شعر خود مي‌دانست؛ به اين سبب يكی از شخصيت‌های محوری ديالوگ‌های اشعارش، پوشكين است. او مي‌گفت كوتاهی، سادگی و اصالت واژه‌های شاعرانه را از پوشكين آموخته است. اشعار خود او هم چون پوشكين محتوايی احساسی و فكری دارند و بسياري از آنها به دوستان و همرزمان او چون پاسترناك، ماندل اشتام و بابل ،كه همين رنج ها را تحمل كرده بودند، تقديم شده است.
    هر چند در دوره «خروشچف» پس از آن همه تهمت، رنج و آوارگي از او اعاده حيثيت شد و حتي اجازه دادند مجموعه اي از اشعارش منتشر و از كشور خارج شود؛ اما شاعر، سخت‌ترين تجربيات حياتش را از سر گذرانده بود.
    آنا آخماتوا 77 ساله، سال ۱۹۶۶در مسكو درگذشت. او يك سال پيش از مرگ اجازه يافت تا برای دريافت دكترای افتخاری به دانشگاه آكسفورد سفر كند. در سال 1964 هم جايزه راتنا تائورمينا در ايتاليا به او اختصاص يافته بود.
    در ايران، «آخماتوا» را ابتدا با ترجمه‌هاي عبدالعلي دستغيب و احمد پوري ‌شناختيم و پس از آن «خانه سفيدبرفي» توسط «مسعود شيربچه» و «مريم كمالي» ترجمه شد. "سرگذشت آنا آخماتوا"، نوشته ايلين فاينشتاين، با ترجمه غلامحسين ميرزا صالح نيز اخيرا از سوي انتشارات مازيار به بازار كتاب عرضه شده است.
    __________________

  4. #4
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    مارگارت آت وود " نويسنده كانادايي موفق شد جايزه ادبي آسترياس اسپانيا را ازآن خود كند.


    به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، اين جايزه براي سالها فعاليت ادبي در ژانر هاي گوناگون و نيز "شادابي و استحكام" آثار آت وود به اين نويسنده 68 ساله كانادايي اهدا شده است.
    جايزه "آسترياس" هر سال به هشت نفر در رشته هاي مختلفي چون ادبيات، علم،‌ ورزش و ... اهدا مي شود.
    از اين نويسنده آثار زيادي در حوزه ادبيات داستاني منتشر شده و تاكنون 25 كتاب شعر نيز نوشته است.
    وي پيش از اين در سال 2000 براي رمان "آدمكش كور" نيز جايزه ادبي بريتانيا را دريافت كرده بود.
    مارگارت آت وود به عنوان يك نويسنده كانادايي امروزه به يك چهره ماندگار در حوزه ادبيات داستاني تبديل شده و اغلب آثار او به سي و پنج زبان ترجمه شده اند.
    مارگارت آت وود شاعر، رمان نويس و منتقد در ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹ در اوتاوا متولد شد و در دانشگاه تورنتو، كالج رادكليف و دانشگاه هاروارد تحصيل كرد.
    آت وود كه در ايران هم نويسنده اي شناخته شده است با آثاري چون«عروس فريبكار» و «چهره پنهان يا گريسي ديگر» و " آدمكش كور" به فارسي زبانان معرفي شد.

  5. #5
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    «ندوميسو توتاني»، نويسنده‌اي از آفريقاي جنوبي با نوشتن كتابي درباره ايدز، جايزه «ماسكو ميلر لانگمن» را دريافت كرد.


    به نقل از خبرگزاري آفريقا، «ندوميسو توتاني» جايزه خود را شب گذشته در شهر "كيپ تاون" دريافت كرد. توتاني مدير يك ايستگاه راديويي در ژوهانسبورگ است و كتابش را به زبان «ايشي ژوشا» ـ زبان بومي يكي از قبيله‌هاي آفريقايي ـ نوشته است.
    اين نويسنده كه پيش از اين دو كتاب ديگر با زمينه اجتماعي منتشر كرده، از جمله آفريقايي‌هايي است كه به دنبال كشمكش‌هاي نژادي دهه 60 مجبور به كوچ اجباري از زادگاهش «دانكن ويليج» شده بود. كتاب توتاني درباره پزشك جواني است كه به بيماري ايدز دچار مي‌شود. او مي‌گويد به دليل شيوع بسيار اين بيماري در آفريقا، قصد داشته با نوشتن اين كتاب به جامعه شهري هشدار بدهد كه اين بيماري در هر اوضاعي در كمين آنهاست.
    توتاني پس از دريافت اين جايزه معتبر اعلام كرد قصد دارد كتابش را به زبان رسمي آفريقايي و انگليسي نيز ترجمه كند.
    اكنون بيش از ۲۵ میلیون آفریقایى به ویروس hiv مبتلا هستند. در همین حال به پيشنهاد سازمان ملل کمیته‌اى براي مبارزه با اين بيماري تشکیل شده و بودجه‌اى بالغ بر ۲۰۰ میلیارد دلار براى این کمیته و برنامه‌هاى آن در نظر گرفته شده ‌است. در بهترین حالت و در صورت محقق شدن همه پیش‌بینى‌ها، ۱۶ میلیون نفر از مردم جهان از مرگ و ۴۳ میلیون نفر از تماس با این ویروس مهلک نجات مي‌يابند.

  6. #6
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    چنگیز آیماتوف" نویسنده قرقیزستانی و نامزد نوبل 2008در آستانه 80 سالگي درگذشت


    به نقل از «ياهو نيوز»، این نویسنده 79 ساله بر اثر نارسایی کبد و کلیه در بیمارستاني در آلمان چشم از جهان فروبست.
    مراسم تدفین این نویسنده که برخی از او به عنوان یکی از شانس‌های نوبل ادبی سال 2008 نام می بردند، با حضور رئیس جمهور قرقیزستان در بیشکک پایتخت این کشور برگزار شد.
    چندی پیش اعضای مرکز "تاریخ، زبان و فرهنگ آتاتورک" ترکیه، حمایت خود را از چنگیز آیماتوف برای کسب نوبل ادبیات سال 2008 اعلام کرده بودند.
    آیماتوف آثار خود را به زبان‌های قرقیزی و روسی می‌نوشت. داستان‌های او به 150زبان ترجمه شده و تا كنون بیش از 40 میلیون از كتاب‌هايش در سراسر جهان به فروش رسيده است.
    نويسنده محبوب قزاق‌ها سال 1924در شهر «شکر» قرقیزستان متولد شد. پدر او سال 1937 به دليل فعاليت‌هاي سياسي در روسیه دستگیر و اعدام شد. چنگیز، تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش گذراند و از همان کودکی مشغول به کار شد. سال 1946 در رشته زیست‌شناسی تحصیل کرد؛ اما پس از چندی تغییر رشته داد به روسيه رفت؛ و تحصيل در رشته ادبیات پرداخت و تا سال 1958 در آنجا ساکن شد.
    او کار نویسندگی را از دوران جوانی و دانشجویی با روزنامه‌نگاری آغاز کرد. اولین مجموعه داستان وی با نام "باران سفید" سال 1954 و اولین رمانش "روزگار بیشتر از صد سال تنهایی است" در 1980 منتشر شد. "اولین معلم"، "مسیر سخت"، "رو در رو" و ... از جمله آثار اوست

  7. #7
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    هيني آوريل سال ۱۹۳۹ در يك خانواده كشاورز در موسبان واقع در ۳۰ مايلي شمال غربي بلفاست متولد شد. او نخستين فرزند از يك خانواده ۱۱ نفره است.



    يك كتاب جديد با عنوان «شيموس هيني:‌ كتاب‌شناسي 2003-1959» اولين كتابي است كه به بررسي اشعار منتشر شده از اين شاعر سرشناس در كتاب‌ها، مجله‌ها و ضميمه‌هاي مختلف می پردازد.
    بر مبناي اين اثر جديد مي‌توان دريافت كه «شيموس هيني» بسياري از اشعارش را چند بار به دست چاپ سپرده و همواره آنها را با تجديد نظر و اصلاح براي چاپ در مجله يا مجموعه‌هاي شعر منتشر كرده‌است.
    اين كتاب‌شناسي كه به شيوه دقيق دانشگاهي با رويكردي كاملا مدرن نوشته شده، نه تنها همه كتاب‌ها، كتابچه‌ها و ‌كليه كارت‌هاي تبريك كريسمس را بررسي كرده، بلكه صفحات شنيداري، معرفي‌ها، يادداشت‌هاي روي جلد و حتي نقدهاي مطبوعاتي كه درباره يكي از اشعار اين شاعر مشهور بوده را نيز از نظر دور نداشته ‌است.
    جذاب‌ترين بخش اين كتاب فصلي است كه به بررسي اشعاري پرداخته كه تاكنون در هيچ مجموعه‌اي گردآوري نشده و تنها در مجله‌ها به صورت پراكنده آمده‌بود. در اينجا علاقه‌مندان «هيني» مي‌توانند با اشعاري روبه‌رو شوند كه تا پيش از اين اطلاعي از آنها نداشتند.
    شيموس هيني برخي از اشعارش را با نام مستعار «اينسرتوس» منتشر مي‌كرد و يك مورد از اشعارش نيز با نام «جيمز هيني» منتشر شده‌ بود. اين مورد براي اولين بار در اين كتاب مطرح شده است.
    بسياري از منتقدان و شعرا، شعر شيموس هيني شاعر معاصر ايرلندي و برنده جايزه نوبل ادبيات در سال ۱۹۹۵ را مصداق شعر پست مدرن مي دانند. اشعار او كه همواره با استقبال عمومي خوانندگان ايرلند و سراسر كشورهاي انگليسي زبان روبه‌رو بوده بارها موجب دريافت جايزه هاي مختلف از انجمن‌هاي متفاوت سراسر اروپا شده است. توجه به اسطوره‌هاي كهن و كشاندن آنها به شكلي به دنياي جديد و دگرگون كردن آنها و همچنين توجه به زبان امروز انگليسي از ويژگي‌هاي شعر اوست.
    __________________

  8. #8
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    پاتریک وایت، نویسنده استرالیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات، ۹۶ سال قبل در ۲۸ می ۱۹۱۲ متولد شد. در سال ۱۹۷۳ هنگامی که جامعه ادبی جهان آندره مالرو (نویسنده شهیر فرانسوی) را برنده برحق نوبل می‌دانست، ناگهان نام وایت به عنوان برنده این جایزه اعلام شد.


    پاتریک ویکتور مارتینداله وایت، نویسنده استرالیایی، ۹۶ سال پیش در ۲۸ می ۱۹۱۲ میلادی در شهر لندن و از خانواده‌ای استرالیایی متولد شد.
    این نویسنده را یکی از تاثیرگذار‌ترین نویسندگان زبان انگلیسی در قرن بیستم میلادی می‌دانند. وی از سال ۱۹۳۵ (۲۳ سالگی)، تا زمان مرگش در ۱۹۹۰ (۷۸ سالگی)، ۱۲ رمان، دو مجموعه داستان کوتاه و هشت نمایشنامه منتشر کرد.
    در سال ۱۹۷۳ میلادی در حالی كه بیش از هر زمان دیگری آندره مالرو (نویسنده فرانسوی و خالق آثاری چون «ضد خاطرات و «فاتحان»)، این بخت را داشت كه از طرف اعضای فرهنگستان سوئد برگزیده شود، وایت به عنوان برنده نوبل ادبیات معرفی شد. در آن زمان نشریات فرانسوی به این آکادمی تاختند و این انتخاب را سیاسی دانستند.
    از این نویسنده تاکنون اثری به زبان فارسی ترجمه نشده است.
    __________________

  9. #9
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    فرانسوا ماری آروئه، معروف به ولتر، شاعر، متفکر و نویسنده فرانسوی قرن ۱۸ میلادی، ۲۳۰ سال پیش دیده از جهان فروبست. علت مرگ این نویسنده کار زیاد و خستگی ناشی از آن عنوان شده است.

    ولتر
    فرانسوا ماری آروئه که بعدها نام ولتر را بر خود نهاد در سال ۱۶۹۴ در پاریس دیده به جهان گشود.
    تحصیلات خود را در مدرسه لویی کبیر به اتمام رساند و بعد به انجمنی به نام (تمپل) پیوست. وی سپس به شاگردی یکی از قضات دادگستری فرانسه درآمد و پس از چندی جایزه آکادمی فرانسه به وی تعلق گرفت.
    ولتر در سال ۱۷۱۵ اشعاری بر ضد فیلیپ دوم از خانواده اورلئان سرود که باعث تبعید وی از فرانسه گشت. پس از چندی مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد ولی دوباره مورد اتهام قرار گرفت و به زندان باستیل فرستاده شد. پس از رهایی از زندان اقبال به ولتر روی آورد و زندگیش قرین آسایش گشت.
    این نویسنده در سال ۱۷۲۳ منظومه‌های «هنریاد» را که درباره سلطنت هانری چهارم بود انتشار داد و در ۱۷۲۴ نمایشنامه‌ای را در پاریس به معرض تماشا گذاشت. در سال ۱۷۲۵ بر اثر پیش‌آمدی مجبور به ترک پاریس شد و به انگلستان مهاجرت کرد. در این زمان بود که با چند تن از شعرای انگلیسی آشنا شد و مقالاتی به زبان انگلیسی منتشر کرد.
    وی در سال ۱۷۲۹ به پاریس مراجعت کرد و تراژدی بروتوس را نگاشت و در سال ۱۷۴۸ نمایشنامه سمیرامیس را به قصد رقابت با کره‌بیون حریف خود نوشت. در سال ۱۷۷۶ به انتقاد از آثار شکسپیر پرداخت. ولتر قطعات «ایرن» و «آگاتوکل» در آن زمان به رشته تحریر در آورده است.
    از کارهای تحقیقی وی می‌توان تاریخ روسیه و فرهنگ فلسفی و عصر لوئی چهاردهم را نام برد. سایر آثار او عبارتند از «مرگ قیصر»، «دوشیزه اورلئان» و «کاندید».
    ولتر در سی‌ام ماه مه ۱۷۷۸ بدرور حیات گفت. علت مرگ او کار زیاد و خستگی ناشی از آن عنوان شده است.
    آثاری چون «کاندید»، «زنده دل»، «نامه‌های فلسفی»، «میکرو مگاس»، «تاریخ لوئی چهاردهم» و «صادق» از این نویسنده به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده است.
    همچنین مجموعه داستان «رویای افلاطون و شش داستان دیگر» از ولتر، به زودی توسط نشر شالان به بازار کتاب ایران عرضه می‌شود.
    __________________

  10. #10
    کاربر سایت Reyhane is on a distinguished road
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    0
    میزان امتیاز
    0

    پیش فرض پاسخ : آشنايي با بزرگان شعر و ادبيات جهان

    فدريكو گارسيا لوركا
    فدريکو گارسيا لورکا بي شك درخشانترين شاعرـ نويسنده، هميشه اسپانياست، با شهرتي جهاني كه از واژه هاي غني شعر بي تكرار و مرگ دردناكش سر مي زند.
    فدريكو به تاريخ 5 June 1898 در دهكده Fonte Vacros در جلگه غرناطه ،چند کيلومتری شمال شرقی شهر گرانادا زاده می شود در خانوداه اي كه پدر يك خرده مالك مرفه و مادر فردی متشخص و فرهيخته بود! ....

    نخستين سالهاي زندگي را در روستاهاي غرناطه ؛ پايتخت باستاني اسپانيا، شهر افسانه هاي كوليان و آوازهاي قديمي مي گذراند.
    شايد به همين دليل و به خاطر بيماري فلج كه تا 4 سالگي با او بود و او را از بازيهاي كودكانه بازداشت ، فدريكوي كودك به قصه ها و ترانه هاي كولي رغبت فراواني پيدا مي كند ، آنچنانكه زمزمه اين آوازها را حتي پيش از سخن گفتن مي آموزد. اين فرهنگ شگرف اندلسي و اسپانيايي كولي است كه بعدها در شعرش رنگ مي گيرد.
    لوركا توسط مادر با موسيقي آشنا مي شود و چنان در نواختن پيانو و گيتار پيشرفت مي كند كه آشنايانش او را از بزرگان آينده موسيقي اسپانيا مي دانند ، اما درگذشت معلم پيانويش به سال 1916 چنان تلخي عميقي در او به جاي مي گذارد كه ديگر موسيقي را پي نمي گيرد.
    همزمان با فرا رسيدن سن تحصيل لوركا ، خانوداه به گرانادا نقل مكان مي كند و او تا زمان راهيابي به دانشگاه از آموزش مناسب با طبقه اجتماعي اش برخوردار مي شود .(در همين سالهاست كه فدريكو موسيقي را فرا مي گيرد.) اما هر گز تحصيل در دانشگاه را به پايان نمي رساند ، چه در دانشگاه گرانادا و چه در مادريد.
    باري در همين سالهاست كه در Residencia de Etudiante مادريد – جايي براي تربيت نيروهايي با افكار ليبرالي ـ لوركا، شعرش را بر سر زبانها مي اندازد و در همين دوره است كه با نسل طلايي فرهنگ اسپانيا آشنا مي شود ، در محفل ادبي مادريد و در كافه معروف Alameda در گرانادا با مرداني آشنا مي شود كه همه ي اسپانيا در رگ هايشان مي تپيد بزرگاني چون :
    مانوئل دفايا( Manuel de Falla) موسقيدان و خالق قطعه" رقص آتش" ، كسي كه بعد ها دوست بزرگ او مي شود و در جان دادن دوباره به آوازهاي سنتي اسپانيا همراهي اش مي كند.
    خوان رامون خيمنس (Juan Ramon Jimenez ) شاعر كلاسيك شناخته شده آنروزهاي اسپانيا كه فدريكوي جوان و شعرش را زير چتر حمايت خود مي گيرد.
    ساولوادور دالي( Salvador Dali ) نقاش اسطوره اي سوررئاليست ، يكي از دوستان نزديك فدريكو. لوركا بسياري از شعرهايش را به او تقديم كرده ، آثار بزرگي چون " قصيده اي براي دالي" ،" بازگشت" و ...
    با تاثير پذيري از دوستي با دالي است كه لوركا نيز به سوررئاليزم علاقمند مي شود و آثار جاودانه اي را خلق مي كند . لوركا در روزهاي اقامتش در مادريد به همراه دالي ، لوئيس بونوئل (Luis Bunuel) ؛ فيلم ساز برجسته ي تاريخ سينما (كسي كه فيلم درخشانش به نام " سگ اندلسي" ، يكي از بي نظيرترين آثار سوررئاليستي سينما به شمار مي آيد.) و رافائل آلبرتي ( Rafael Alberti )؛ يكي از شاعران برجسته اسپانيا ، گروهي را تشكيل مي دهند كه بعدها نام Generacion del 27 به آن اطلاق مي شود...!
    و بزرگان ديگری چون بيسنته آلخاندرو(vicente alejandro)...لويی آراگون(aragon) و...
    مطالعات لوركا ، هرگز در چارچوب " فلسفه" و" حقوق" كه به تحصيل آنها در دانشگاه مشغول بود ، باقي نمي ماند. مطالعه آثار بزرگان جهان از نويسندگان نهضت 98 چون ماچادو (Machado ) و آسورينAzorin ) ( وهمينطور آثارشاعران معاصر اسپانيا چون روبن داريو (Roban Dario) ، خيمنز گرفته تا نمايشنامه هاي كلاسيك يوناني، از لوركا شاعري با دستان توانا و تفكري ژرف و گسترده مي سازد.
    لوركا نخستين كتابش (به نثر) را در سال 1918 به نام " عقايد و چشم اندازها" (Impersiones y Viajes ) در گرانادا به چاپ مي رساند.
    به سال 1920 اولين نمايشنامه اش با نام " دوران نحس پروانه ها " (el malificio de la mariposa) را مي نويسد و به صحنه مي برد كه با استقبال چنداني مواجه نمي شود. و سال بعد (1921)، " كتاب اشعار" ( Libre de Poems) كه نخستين مجموعه شعرش است را منتشر مي كند.
    1922 سالي است كه با مانوئل دفايا جشنواره بي نظير كانته خوندو(Conte Jondo) ، آميزه اي از افسانه ها ، آوازها و رقص هاي كوليان اسپانيا كه مي رفت در هياهوي ابتذال آن سالهاي فلامنكو به دست فراموشي سپرده شود، را برپا مي كند .
    لوركا در 1927 " ترانه ها ( Canciones ) " را منتشر مي كند و نمايشنامه " ماريانا پيندا" (Mariana Pineda ) را در ماه ژوئن همين سال به صحنه مي برد و در بارسلونا نمايشگاهي از نقاشي هايش بر پا مي شود.
    در 1928 محبوبترين كتابش، " ترانه هاي كولي " ( Romancero Gitano) منتشر مي شود . اثري كه بسياراني آن را بهترين كار لوركا مي دانند. مجموعه اي كه شهرتي گسترده را براي فدريكو به ارمغان مي آورد چنانكه لقب" شاعر كولي" را بر او مي نهند. شكل گيري هسته نمايشنامه " عروسي خون " با الهام از خبر قتل نيخار( Nijar) در روزرنامه ها، نيز به سال 1928 بر مي گردد.
    در تابستان 1929 شاعر به نيويورك سفر مي كند و براي آموختن انگليسي وارد دانشگاه كلمبيا مي شود. در نيويورك است كه لوركا به شعر سختش مي رسد. به ملامت از شهري با معماري هاي مافوق بشري ، ريتم سرگيجه آور و هندسه ي اندوهناك مي رسد. حاصل سفر نيويورك مجموعه اشعاري است با نام" شاعر در نيويورك" كه در 1940 (پس از مرگ شاعر ) منتشر مي شود . واژه هايي كه مملو از همدردي با سياهان آمريكا است و اثر ديگري كه نمايشنامه اي شعرگونه و ناتمام و تاثير گرفته از سفر شاعر به آمريكاست " مخاطب "Audience و يا به تعبير گروهي ديگر " مردم "(people) نام دارد.
    فدريکو، دربهار 1930 خسته از زندگي سياه “هارلم” و ريشه هاي فولادي آسمان خراشهاي نيويورك ، در پي يك دعوت نامه جهت سخنراني در” هاوانا” به آغوش سرزميني كه آنرا” جزيره اي زيبا با تلألو بي پايان آفتاب” مي خواند ، پناه مي برد .شايد دوماه اقامت لوركا دركوبا و خو گرفتن دوباره اش با ترانه هاي بومي و تم اسپانيايي آن بود كه سبب گشت تا شاعر به اندلس اش بازگردد.
    در همين سال است كه نگارش "يرما " را آغاز مي كند. با بازگشت به اسپانيا در خانه پدري (گرانادا) ساكن مي شود و "مخاطب " را در جمع دوستانش مي خواند و در زمستان" همسر حيرت آور" (la zapatero prodigiosa) را به صحنه مي برد.(در مادريد)
    سال بعد (1931)” چنين كه گذشت اين 5 سال” را مي نويسد كه تنها پس از مرگش يه صحنه مي رود و پس از آن كتاب جديدش به نام "ترانه هاي كانته خوندو" el poems del Conte Jondo ، كه در ادامه كار بزرگش در جشنواره كانته خوندو و "ترانه هاي كولي" است را منتشر مي كند.
    در ماه آوريل حكومت جمهوري در اسپانيا اعلام موجوديت مي كند و اين سبب مي شود تا شاعر ، كه تئاتر را بي وقفه به روي مردم مي گشايد ، بيش از پيش موفق شود. چرا كه در 1932 به عنوان كارگردان يك گروه تئاتر سيار (la barraca) كه افراد آن را بازيگران آماتور تشكيل مي دادند به شهرها و روستاهاي اسپانيا مي رود و آثار كلاسيك و ماندگاري چون كارهاي لوپه دبگا) l’ope de vega (و كالدرون) Calderon ) و ..را به اجرا در مي آورد.
    در زمستان همين سال” عروسي خون” را در جمع دوستانش مي خواند و به سال 1933 آنرا به صحنه مي برد.(مادريد)
    اجراي اين تراژدي با موفقيت و استقبال بي مانندي روبه رور مي شود ، و همچنين وقتي در همين سال شاهكارش را به آرژانتين مي برد و در بوئينس آيرس به نمايش در مي آورد ، اين موفقيت براي لوركا تكرار مي شود.
    در همين سفر (از سپتامبر 1933 تا مارس 1934) است كه هسته” دنا رزيتا” شكل مي گيرد.1934 سالي است كه فدريكو ، "يرما (Yerma)" و "ديوان تاماريت)" Divan del Tamarit ) را به پايان مي رساند. "يرما" نيز چونان اثر قبلي (عروسي خون)تراژدي است كه از فرهنگ روستائيان اندلس و يأس عميق اشان سرچشمه مي گيرد.و درخشانترين جاي شعر لوركا (و حتي اسپانيا) به همين سال است كه رقم مي خورد . "مرثيه اي براي ايگناسيو سانچز مخياس" Mejias Lianto por Ignacio Sanchez ؛ سوگنامه اي كه براي هميشه در تاريخ ادبيات جهان بي مانند و بي جانشين ماند؛ شعري جادويي براي دوستي گاوبازكه مرگي دلخراش را در ميدان گاوبازي درآغوش مي كشد.
    اين شاهكار شاعر را از نظر تفكر و انگيزه نگارش ، مي توان در رديف تراژديهاي سالهاي آخر عمر درخشانش دانست كه در آنها بي وقفه از مرگ و باورهايش در اين باب ، سخن مي گويد.
    ديگر هيچگاه در تاريخ ادبيات اسپانيا و جهان شايد ، همه شاعراينچنين در واژه ها فرياد نشود، بغض نشود:
    “زادنش به دير خواهد انجاميد ، خود اگر زاده تواند شد
    اندلسي مردي چنين صافي، چنين سرشار از حوادث
    نجابتت را خواهم سرود با كلماتي كه مي مويند
    ونسيمي اندوهگين را كه به زيتون زاران مي گذرد ، به خاطر مي آورم.”
    باري ، درهمين سال است كه انقلاب اكتبر عقيم مي ماند و دستگيري وسركوب انقلابيون اسپانيايي آغاز مي شود.
    لوركا ، شاعر آزاده هميشه ، از امضاء كنندگان طرح عفو عمومي حمايت مي كند و در آخرين روزهاي زمستان 1934 يرما را به صحنه مي برد.
    به سال 1935 آخرين پيشنويس "شاعر در نيويورك "را در ماه آگوست تهيه مي كند. پيش از آن در ماه مه ، "سوگنامه ايگناسيو سانچز مخياس "منتشر مي شود.
    "دنارزيتا "را در 12 دسامبر به صحنه مي برد ، و در همين سال بيانيه تاريخي ضد فاشيسم را امضاء مي كند.
    در 16 فوريه 1936 جبهه خلق در انتخابات به پيروزي مي رسد و لوركا به امضاء كنندگان طرح همكاری مسالمت آميز مي پيوندد . در همين سال به نگارش يكي از آثار جاودانه اش ، غزلهاي عشق تاريك ، مشغول مي شود. و نمايش نامه" خانه برناردا آلبا" ( la Cosa de Bernarda Alba ) را به پايان مي رساند و در جمع دوستانش مي خواند.
    آتشفشان هنري او به اوج رسيده و همزمان تشنجات سياسي در اسپانيا...
    لوركا در 13 جولاي به زادگاهش بازمي گردد ، حكومت نظامي كه در 17 جولاي اعلام شده ، ائتلاف كثيف فاشيست --ديكتاتور ، به فدريكو نيز چنگ مي اندازد.
    اگر چه به سخن خود شاعر، او هميشه يك انقلابي بوده است ؛ كه شاعر نمي تواند انقلابي نباشد، اما او هرگز به معني خاص كلمه يك شاعر سياسي نبود .
    صداي او اما كه از آبهاي غرناطه و رودهاي آندلس اندوهگين تا آفتاب زرد و كولي اسپانيايش با طراوت نارنجزاران پاك آوازمي خواند و شعرش كه تا هميشه در رگهاي اسپانيا جاريست ، براي فالانژ و گارد سويل فرانكو حكم هزار نيزه سخت را داشت .
    باري شاعر در 17 آگوست دستگير و پس از دو روز بازداشت و بازجويي در سحرگاه 19 آگوست ، تيرباران مي شود. لوركا را در ناكجايي از خاك گرانادايش ، به ريشه درخت زيتوني سپردند اما تا هميشه با همه ی اسپانيا و شايد با همه ی دنيا خواهد بود....


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

     

موضوعات مشابه

  1. عكسهايي از شهر زيباي تورنتو
    توسط aidin در انجمن قاره امریکا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-12-18, 02:18
  2. توصيه هايي به بانوان روزه دار
    توسط MASOUD در انجمن پزشكي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 08-09-15, 12:40

کلمات کلیدی این موضوع

نمایش برچسب‌ها

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید