زن هاي به ياد ماندني داستاني -1
حافظه و فروپاشي
فرشته احمدي
مونيک؛ احتمالاً نامش را به ياد نمي آوريد اما شنيدن اندکي از داستان زندگي اش کل ماجراي دل آزارش را به خاطرتان مي آورد؛ زني ميانسال که با قرار گرفتن در موقعيتي تازه به درستي همه آنچه تاکنون در زندگي انجام داده مشکوک شده. صداقت و همدلي که مي پنداشته بر روابط او و همسرش حاکم است، زير سايه يي سنگين تغيير چهره داده. در شرايط جديد او مي شود به همه چيز طور ديگري نگريست؛ احساس مسووليت شديد همان دست و پاگير بودن و بر هم زدن آسايش ديگران است. اصالت، به روز نبودن است. نگراني براي فرزندان، وسواس است. اهميت دادن بيش از اندازه به امور خانه، عقب ماندگي است و... موقعيت جديد بيشتر به آزموني مي ماند براي خودشناسي؛ آزموني بسيار سخت که در آن علاوه بر دغدغه مالکيت، خوددار بودن، حفظ آرامش و اعتماد به نفس براي سربلند بيرون آمدن از آن بسيار لازمند. کنار آمدن با وجود زني جوان تر، زيباتر، اجتماعي تر از مونيک در زندگي شوهرش، کاري نيست که او در ابتدا خيالش را داشته باشد اما هر چه مي گذرد بيشتر تن مي دهد. بيشتر از خود خودش دور مي شود و فروپاشي کامل، پيش بيني دور از ذهني براي مونيک نيست. مونيک، زني با آن همه اعتماد به نفس و احساس خوشي، در پايان مي شکند، نه به علت از دست دادن همسرش بلکه به خاطر وارونه شدن ناگهاني جهانش. شخصيت پردازي بسيار ويژه او و همسرش (که اطرافيان و گاهي حتي خواننده، به خاطر رها کردن مونيک سرزنشش نمي کنند) باعث شده داستان فروپاشي مونيک، با داستان هايي از اين دست که حاوي پيامي اخلاقي هستند يا به وضوح با زن و مردي خطاکار روبه رويمان مي کنند، بسيار متفاوت باشد. ماجراي حضور زني ديگر به ضربه يي تبديل مي شود براي روشنايي بخشيدن به گذشته و وضوح بخشيدن به مسائلي که تاکنون براي مونيک جاي چون و چرا نداشته است. مونيک راوي داستان «وانهاده» است، نوشته «سيمون دوبوار».
اتسوکو؛ سکوت، صبوري و آرامش اتسوکو باعث مي شود نتوانيم او را در زندگي تازه اش تصور کنيم با همسري اروپايي، دختري مدرن و بسيار دور از سنت هاي شرقي. اتسوکو اگر با نامش به يادتان نمانده باشد با تصاوير پررنگ و آشناي ژاپني در ذهن تان ثبت شده. وقتي با آرامش و صبر فراوان، پدر شوهرش را در سفري درون شهري همراهي مي کند، وقتي به دنبال دختر گمشده همسايه مي گردد، وقتي از پنجره آپارتمانش کلبه همسايه تازه را مي بيند و بهشان سر مي زند، اتسوکو را با آرامش اش به ياد مي آوريم.
تا مدت ها بعد از بمباران ناکازاکي، اوضاع شهر به هم ريخته است، جايگاه اجتماعي آدم ها عوض شده، سرعت گسترش مدرنيته بيشتر شده و قرار است آدم ها به چيزهاي تازه يي عادت کنند، مثلاً به اينکه زنان حق اظهارنظر در مسائل سياسي و اجتماعي را داشته باشند. اتسوکو به بهانه آمدن دخترش به خانه، نقبي به گذشته زده تا شمايي کلي از ژاپن بعد از جنگ را نشان مان دهد. پدرشوهر به عنوان نمادي از گذشته همه جا حضور دارد تا تضادش با اطرافيان، مقياسي براي نماياندن سرعت تغييرات باشد. همسايه جديد (مادر و دختر) محصول دوره گذار هستند و شوهر ژاپني اتسوکو نماد آنهايي است که با شرايط جديد زود به تفاهم رسيده اند و در حال بهره برداري از شرايط هستند. در همان اوضاع و احوال اتسوکو باردار دختري است که خودش در داستان حضور ندارد، اتاقش حضور دارد و نامش و شبحي که آن ديگري، دختر دوم اتسوکو را از آن خانه فراري مي دهد. دختر اول (کيکو) مرده اما در ميان همه داستاني که برايمان بازگو مي کند، ماجراي مربوط به مرگ کيکو بسيار در پرده، خلاصه و بريده بريده گفته مي شود زيرا او زني است که درباره تصاوير بيشتر حرف مي زند تا احساسات دروني خويش. او ناظري است که از درد خود حرف نمي زند تا بقيه آدم ها و ماجراهايشان در سايه زجري که کشيده گم نشوند زيرا آنها هم خود اويند. اتسوکو زني است که شايد روايتش به يادمان بماند اما خودش را فراموش کنيم، شايد حتي فراموش کنيم که او راوي داستان «منظر پريده رنگ تپه ها» نوشته «ايشي گورو» است. شايد بعد از مدتي گمان کنيم داستاني خوانده ايم که از زاويه ديد داناي کل نقل شده يا دانايي محدود به ذهن کسي که زياد هم يادمان نيست کي بود. اما حالا ديگر يادمان مي ماند.
زري؛ بعضي با خروج شان از جايگاهي محکم و قابل اطمينان ويژگي هاي شخصيت شان را تثبيت مي کنند و بعضي با پايداري در نقشي که در حال ايفايش هستند. زري زني است محکم و باثبات که آفريده شده تا صبوري کند، با شرايط کنار بيايد، به مردش اعتماد کند و بنا به خواست او مصالح جامعه را بر منافع خانواده ترجيح دهد؛ نقشي اسطوره يي براي زني که همسرش براي اصلاح جامعه مي کوشد و نقش اول قهرمان قصه را به عهده دارد. نقش پنهان قهرماني با زن است تا با نق هايش مرد را از هدفش باز ندارد، دعاي خيرش را بدرقه راه او کند و بعد از شهادتش آن طور که شايسته چنان مردي است برايش سوگواري کند. زري با وجود اينکه در «سووشون» نوشته «سيمين دانشور» در شکل نهايي خود ظاهر مي شود و با وجود اينکه پيش از آن نيز زن شناخته شده يي بوده ( او را زياد در حال بدرقه قهرمانان ديده ايم)، اما هنوز هم تمايل زيادي به تکرارش در نويسنده هاي کلاسيک ديده مي شود. شايد با اندکي تغيير دادن جايگاه او از همسر قهرمان به مادر قهرمان به نظر برسد اين نقش هنوز هم قابليت قصه پردازي دارد، به شرط آنکه نقش فعال تر به زن تازه يي داده شود که شايد اين بار با وجود اينکه همسر قهرمان است، ايده آل هايش با ايده آل هاي همسر تطابق ندارد. او کيست؟



LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)