حمله به اچ 3 ، عملیات فانتوم ها
حمله به اچ ۳ عملیات فانتوم ها
عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتوم¬ها ثبت شده است. فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 ( فروردین 1360 ) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی ( میگ 23، سوخو 20، تی¬یو 16، تی¬یو 22 ) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید. می دانیم که در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حمله¬ی هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد نیز یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن یکی از منحصر بفرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم بشمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد. در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطه¬ی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانه¬ی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطه¬ی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حمله¬ی جنگنده¬های ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه می¬بایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامه¬ی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیر¬ممکن می¬ساختند. عبور جنگنده¬های ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطه¬ی خاک این کشور مسئله¬ای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حمله¬ی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیر¬ممکن انگاشته می¬شد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژه¬ی همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفت انگیزترین و جسورانه ترین حملات هوایی تاریخ پرداختند. تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلی¬ها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه ( که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلی ها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند ) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند ( که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاه¬هایشان بازگشتند). حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می¬شد. در طراحی عملیات به گونه¬ای عمل شد که در وهله¬ی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز در¬آیند. این هواپیماها باید از کوهستان¬های مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می¬کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه ( که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است ) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی می¬بایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمی¬گشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام می¬شد و فانتومها تا لحظه¬ای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانه¬ای از یک حمله¬ی هوایی را آشکار می¬کردند. در راه بازگشت مسلما عراقی¬ها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را بدنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ می¬کردند. در تمام طول مسیر هواپیماها می¬بایست در ارتفاع پایین ( 20 تا 30 متری ) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقه¬ای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن می¬ماند که تنها از عهده¬ی خلبانانی بر می¬آید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. ( تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهده¬ی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قله¬ای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما می¬کند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد ). عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازه¬ی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئله¬ی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه می¬شد. آیا یک بویینگ می¬توانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقی¬ها هدف قرار می¬گرفت تکلیف فانتوم¬ها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطه¬ای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار می¬گرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر می¬کرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت ( که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند ) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد. در هر مرحله¬ای از عملیات امکان داشت واقعه¬ی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که ذاتا بیدفاع بود رخ دهد و می دانیم که سرنوشت فانتوم¬ها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود. علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانه¬ای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسی¬ها و برنامه¬ریزی¬های دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقه¬ی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده می¬شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد. قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمی¬توانست چیزی را که می¬شنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن بنظر می¬رسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامه¬ی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پرده¬ی نقره¬ای امکان تحقق داشت. حتی خیالبافترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی بیاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیر¬نظامی بود و هیچگاه تصور نمی¬کرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان می¬یافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت. دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت یکی از سرنوشت¬سازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت. برنامه¬ریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ می¬باید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتوم¬ها ملاقات می¬کرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطه¬ی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند. این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بی¬صبرانه انتظارشان را می¬کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتوم¬ها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیر¬مسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی¬کردند هدف هیچ نوع حمله¬ای قرار گیرند در ابتدا به¬تصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتوم¬ها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، بصورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیه¬ی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی¬توانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به در¬هم کوبیدن آشیانه¬های هواپیما و توپهای ضد¬هوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله می¬کشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ¬ناپذیری¬اش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند این¬بار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبنده¬ای شلیک می¬کردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازمانده¬های خرابه¬ها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنه¬ی عملیات را ترک کردند. پشت سر آنها تلی از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقیقه¬ی پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانه¬هایی که آتش از آنها زبانه می¬کشید تکه پاره¬هایی از آهن و فولاد بچشم می¬خورد که زمانی بر صحنه¬ی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در می¬آمدند و بمب هایشان را فرو می¬ریختند. تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره می¬کردند که بسوی پایگاههایشان باز می¬گشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوه¬ی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطه¬ی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتوم¬ها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونه¬ای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جاده¬ای اتوموبیل¬رو در آذربایجان غربی به زمین نشست. بقیه¬ی هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاری¬های دشمن را بدنبال خود می¬کشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلی¬ها صورت گرفته است. با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلی¬ها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلی¬ها صورت گرفته باشد بسیار محتمل¬تر بنظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند. اما پس از مدتی عراقیها دریافتند که هدف یکی از جسورانه¬ترین عملیاتهای هوایی تاریخ جهان قرار گرفته¬اند. حمله به اچ 3 در نوع خود بی¬نظیر بود. پیش از این همانگونه که اشاره شد اسرائیلی ها در جنگهای 1967 و 1973 توانسته بودند عملیاتهای شگفت انگیزی انجام دهند اما نکته ای که نباید از نظر دور داشت این است که بعد مسافتی آن عملیاتها بسیار کوتاهتر از عملیات اچ 3 بود بگونه¬ای که اسرائیلی¬ها هیچگاه مجبور به سوختگیری هوایی در قلب خاک دشمن نبودند. در مورد حمایتهای اطلاعاتی و تکنولوژیکی امریکا از اسرائیل نیز در جنگهای 67 و 73 فقط همین نکته بس که در 1973 امریکاییها در تمام بیست روزی که جنگ ادامه داشت با برقراری یک پل هوایی از پرتغال به اسرائیل سیلی از تجهیزات جنگی و لوازم یدکی هواپیماها را بسوی اسرائیل سرازیر کردند بطوری که در همین هنگام زمانی که شش فانتوم اسرائیلی توسط موشکهای سام روسی در آسمان سوریه سرنگون شدند امریکایی¬ها بی¬درنگ این هواپیماها را جایگزین کردند تا برتری هوایی ارتش اسرائیل بر اعراب همچنان حفظ شود. اما لازم به گفتن نیست که ایران در طول جنگ همواره از پشتیبانی اطلاعاتی و تکنولوژیکی غرب محروم بود و آمریکایی¬ها حتی لوازم یدکی هواپیماهای ساخت خودشان را نیز به ایران تحویل نمی¬دادند. اغراق نیست اگر این عملیات را که در زمان خود بهت و حیرت بسیاری از کارشناسان نظامی غرب را موجب شده بود یکی از شگفت انگیزترین و قاطع¬ترین نبردهای هوایی جهان بدانیم.
حمله به اوسیراک، عملیات بابل
حمله به اوسیراک، عملیات بابل
راکتور اتمی «اوسیراک» عراق در هفتم ژوئن1981، با شرکت اسکادرانی متشکل از چهارده هواپیمای نیروی هوایی اسرائیل و طی عملیاتی که به «عملیات بابل» مشهور شد کاملا از بین رفت. عراق که از سپتامبر 1980 با ایران وارد جنگ شده بود در شرایطی نبود که بتواند حمله اسرائیل را تلافی کند. عملیات بابل که اسرائیلی ها آن را با موفقیت خیره کننده ای به پایان بردند محصول سلسله مسائلی بود که از سال 1974 آغاز شده بود. در این سال عراق و فرانسه قراردادی را امضا کردند که بر اساس آن فرانسه یک راکتور اتمی را تا هفت سال دیگر در بغداد برای عراقی ها می ساخت. تصمیم دولت فرانسه برای فروش راکتور اتمی به عراق دولتمردان اسرائیلی را به شدت آشفته ساخت. جنگ تبلیغاتی شدیدی که متعاقب این تصمیم دولت فرانسه از سوی اسرائیلی ها براه افتاد ثمری در بر نداشت و فرانسه مصمم بود تا نیروگاه اتمی اوسیراک را برای عراق بسازد. ژیسکاردستن رئیس جمهور وقت فرانسه به جهانیان اطمینان می داد که رآکتور اتمی عراق قابلیت تولید پلوتونیوم مورد نیاز برای ساخت بمب اتمی را ندارد، اما اسرائیلی ها عقیده داشتند که عراقی ها در پوشش شرکتهای جعلی تکنولوژی ساخت بمب اتمی را از بازار سیاه اروپا بدست می آورند. اسرائیلی ها که به صدام حسین اعتماد نداشتند و تصور می کردند که در صورت دستیابی عراق به بمب اتمی اولین این بمبها در اسرائیل فرود خواهد آمد به مبارزه ی همه جانبه ای برای جلوگیری از تولید بمب اتمی توسط عراق دست زدند. در ششم آوریل 1979، هستۀ رآکتور که در یکی از تاسیسات فرانسوی در نزدیکی بندر تولون قرار داشت منفجر شد. یک گروه طرفدار محیط زیست مجهول الهویه که تا آن هنگام کسی اسمش را نشنیده بود مسئولیت حمله را به عهده گرفت، اما همگان موساد را عامل این حمله دانستند. در شب سیزدهم ژوئن 1980، دکتر یحیی المشاد، دانشمند مصری در اتاقش در هتل مریدین پاریس بقتل رسید، او مهندس برق بود و هفت سال در کمیسیون انرژی اتمی مصر کار کرده بود و سپس به استخدام عراقیها در آمد. تنها شاهد ماجرای قتل دانشمند مصری نیز چند هفته بعد در یک تصادف اتومبیل کشته شد. باز هم همگان اسرائیل و سازمان اطلاعاتی مخوفش یعنی موساد را عامل این قتل ها دانستند. چند ماه بعد تاسیسات یک شرکت ایتالیایی که با عراقی ها قرارداد همکاری داشت منفجر شد و چندین دانشمند خارجی که برای عراقی ها کار می کردند بسته های پستی منفجرشونده دریافت کردند. اما این حملات که اسرائیلی ها هیچگاه مسئولیت رسمی آن ها را به عهده نگرفتند تنها می توانست کار تکمیل نیروگاه اتمی را به تعویق بیندازد، زمان برای اسرائیلی ها بسرعت می گذشت و ظاهرا عراقیها تصمیم داشتند نیروگاه اتمی شان را در شهریور 1360 (سپتامبر1981)، و در سالگرد اولین سال آغاز جنگ با ایران افتتاح کنند. اسرائیلی ها تصاویری از تاسیسات مجتمع اتمی اوسیراک را که توسط هواپیماهای اس، آر، 71 آمریکایی بدست آمده بود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند تا امکان یک حملۀ هوایی به قلب این مجتمع را بررسی کنند. بسیاری از روسای سازمان های اطلاعاتی، ژنرال های ارتش و همینطور اعضای کابینه عقیده داشتند حمله به نیروگاه اتمی عراق باعث آغاز جنگی دیگر با اعراب خواهد شد، اما بگین نخست وزیر اسرائیل که ظاهرا از بکار افتادن رآکتور اتمی عراق هراسان بود تصمیم داشت تا قبل از سپتامبر1981، که زمان افتتاح رآکتور اعلام شده بود آن را نابود کند. نیروی هوایی اسرائیل مامور شد تا مقدمات حمله به رآکتور اتمی اوسیراک را آماده کند. قرار شد 14 هواپیما در این حمله شرکت کنند و خلبانان شرکت کننده همگی از بین با تجربه ترین و ماهرترین خلبانان ارتش اسرائیل انتخاب شدند. ظاهرا هر 14 خلبان زبان عربی را بطور کامل صحبت می کردند و توسط کارشناسان سازمان های اطلاعاتی اسرائیل آموزش دیده بودند تا بتوانند کنترل های زمینی اردن، عربستان و عراق را فریب دهند و وانمود کنند که هواپیمای آن ها متعلق به یکی از کشورهای عربی است. زمان حمله دهم ماه می 1981 تعیین شد، اما یک اشکال امنیتی سبب به تاخیر افتادن آن شد. در میانۀ یک جلسۀ فوق سری در ستاد کل ارتش اسرائیل در اوایل ماه می، یکی از ژنرال های مخالف حمله اتاق جلسه را ترک کرد تا به یک رهبر سیاسی از حزب لیکود، حزب مخالف دولت تلفن کرده و وی را از حمله آگاه سازد تا بلکه از طریق سیاسی جلوی حمله گرفته شود. بخش امنیتی ستاد کل این مکالمه را ضبط کرد. درز کردن خبر چنان جدی ارزیابی شد که حملۀ هوایی به تاخیر افتاد و تغییراتی در طرح اصلی حمله پدید آمد. دومین تاریخ انتخاب شده برای حمله سی و یکم ماه می بود، اما برگزاری اجلاسی بین بگین و سادات این تاریخ را نیز تغییر داد.
عملیات بابل بالاخره در هفتم ژوئن سال 1981 به اجرا در آمد. هشت فروند هواپیمای اف16 به همراه شش هواپیمای اف15 در ساعت 3 بعد از ظهر از پایگاه هوایی «اتیزون» به پرواز درآمدند. هواپیماهای اسرائیلی از صحرای خالی از سکنۀ جنوب اردن به سمت صحرای ربع الخالی عربستان پرواز کردند، هواپیماها در ارتفاع پایین پرواز می کردند تا از دید رادار های اردنی پنهان بمانند. خلبانان از نامهای رمز اسماعیل و اشکول برای ارتباط رادیویی استفاده می کردند و بدین ترتیب بدون اینکه شناسایی شوند وارد قلمرو عراق شدند پس از رسیدن به آسمان بغداد هر 6 هواپیمای اف15 به ارتفاع بالا صعود کردند تا از اف16 هایی که قرار بود رآکتور را بمباران کنند در مقابل حملۀ هواپیماهای عراقی محافظت کنند. با رسیدن به آسمان بغداد هر هشت هواپیمای اف16 حالت تهاجمی به خود گرفتند و بسوی رآکتور اتمی شیرجه رفتند. اولین بمب در ساعت پنج و سی و چهار دقیقه رها شد. هواپیماهای دیگر نیز یکی پس از دیگری بمب های خود را بر روی نیروگاه اتمی رها کردند و به سرعت از صحنۀ عملیات گریختند، در مجموع شانزده بمب بر روی رآکتور اتمی اوسیراک فرو ریخته شد و نیروگاه اتمی را بطور کامل نابود کرد. بعدها ادعا شد که برخی از تکنسین های فرانسوی در کار منهدم کردن رآکتور اوسیراک به اسرائیل کمک کرده اند، این افراد در بخش مرکزی رآکتور مواد منفجره کار گذاشته بودند و بنظر می رسد این مواد توسط امواج رادیویی ارسال شده از اسرائیل بکار افتاده است، امواج منتشر شده توسط سرویس اطلاعات الکترونیک اردن ضبط شد.موشکهای هدایت شونده ای که بلافاصله پس از بمباران رآکتور به سمت هواپیماهای اسرائیلی شلیک شد در سرنگون کردن آنها ناکام ماندند و هر چهارده هواپیمای اسرائیلی سالم به به پایگاه هایشان باز گشتند. در ابتدا نه عراقی ها و نه اسرائیلی ها بمباران رآکتور اوسیراک را اعلام نکردند، در هشتم ژوئن رادیو دولتی اردن جزئیات عملیات را اعلام کرده و گفت که این عملیات توطئۀ مشترکی بود که توسط اسرائیل و با یاری آمریکا صورت گرفت. عملیات بابل که نام رمزی این عملیات بود، موفقیت شایانی را برای اسرائیل به ارمغان آورد. هرچند که حملۀ اسرائیل به رآکتور اتمی عراق محکومیت جهانی را به دنبال داشت، اما از تحرکاتی که اسرائیلی ها انتظارش را داشتند خبری نشد، عراقی ها ترجیح دادند تنها به محکومیت لفظی اسرائیل بسنده کنند و دیگر کشورهای عربی نیز کاری بیش از محکوم کردن این حمله صورت ندادند.
لپ كلام:
در 12 تا 22 مارس سال 1981 ( حوالی فروردین) عراق دو راکت Frog-7 را به شهرهای دزفول و اهواز شلیک کرد. بعد از این حمله فرماندهان پایگاه هوایی شهیدنوژه ( همدان) طرح یک حمله تلافی جویانه به عراق را ریختند. با توجه به اطلاعات ایران، نیروی هوایی عراق بیشتر هواپیماهای با ارزش خود را به پایگاه هوایی الولید که در جاده بغداد-امان در نزدیکی مرز اردن قرار دارد منتقل کرده بود. ( الولید در مجموعه H3 قرار داشت). حد اقل دو اسکادران از بمب افکنهای Tu-22B و حداقل شش بمب افکن Tu-16 به همراه هواپیماهای دیگری مانند میگ 23 و Su-20 مخفی شده بودند. که در نظرشان از دست ایران دور است. ولی عراقی اشتباه می کردند. پایگاه هوایی همدان بهترین و زبده ترین خلبانانش را جمع کرده، به هراه 4 جنگنده رهگیر F-14 و یک هواپیمای Boeing-747 بعنوان مرکز فرماندهی و 3 Boeing-707 سوخت رسان. بدلیل عدم فعال بودن زیاد رهگیرهای عراقی به خصوص در شمال عراق خلبانان ایرانی باید از موشکهای SAM دوری می کردند. الولید حدود 700 کیلومتر از همدان فاصله داشت و فانتوم (F-4) های ایرانی ناگزیر باید از بغداد می گذشتند. برای افزایش شانس موفقیت عملیات فرماندهان تصمیم به انتقال عملیات از همدان به تبریز شدند. چون از تبریز برای رسیدن به الولید از کرکوک و موصول می گذشتند مه مسیری نسبتا امن بود. چون فانتوم های ایرانی بدون سوختگیری نمی توانستند به الولید برسند دو هواپیمای B-707 سوخترسان به ترکیه اعزام می شدند تا همدیگر را آسمان عراق ملاقات کرده و عمل سوخترسانی را انجام دهدند. عملیات در نخستین ساعات 4 آپریل 1981 آغاز شد. جنگنده های F-4E از تبریز به آسمان برخاستند و F-14 ها هم در مرز عراق در ارتفاع پایین به گشتزنی پرداختند و در انتظار آنها ماندند و B-707 ها هم از فرودگاه بین المللی استانبول به پرواز در آمدند.( با این عنوان که پروازشان به مقصد ایران است و اما به طور قاچاقی مسیر خود را در بین راه عوض کرده و وارد عراق شدند و برای مخفی ماندن از دید رادارها در ارتفاع کم بین کوهها در شمال غرب عراق به پرواز در آمدند و طبق قرار عمل سوخترسانی انجام شد و سوخترسانها به سلامت به ایران بازگشتند. فانتومها هم برای ادامه عملیات به مقصد خود رهسپار شدند. جالب اینجاست که هنوز هیچ رهگیر عراقی در مجموعه H3 نه در آسمان بود و نه آماده پرواز! فانتومها به دو دسته تقسیم شدندو از دو طرف پایگاه الولید را در هم کوبیدند. آنها ابتدا باند فرودگاه را بمباران کردند تا هیچ هواپیمایی از زمین بلند نشود. بمبها پناهگاهای متعدد هواپیماها را خراب کردند. در همان لحظه گروه بعدی با بمبهای خوشه ای سه آشیانه بزرگ هواپیما را، دو مرکز رادار و پنج بمب افکن عراقی خراب کرد. در آخر هواپیماهای پارک شده ی دیگر نیز به رگبار و توپ فانتومها بسته شدند. عراقی ها هنوز عکس العکلی نشان نداده بودند و پدافند آنها ضعیف بود. در این عملیات حداقل 48 هواپیما به کلی نابود شده یا آسیب فراوان دیدند.F-4 های ایرانی هم به سلامت به ایران بازگشتند با اینکه تعداد زیادی از رهگیرهای عراقی عجولانه فانتومها را تعقیب می کردند ولی هرگز به پای آنها نرسیدند.
حمله ایران به پایگاه هوایی الولید موفقیت آمیزترین عملیات علیه یک پایگاه هوایی از سال 1967 است و شاید هیچگاه 8 فروند هواپیما نتوانند این چنین خسارتی به دشمن تحمیل کنند.
![]()
ادامه مطلب



LinkBack URL
About LinkBacks





پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)