عالم عجيب ارواح
خانم جوانى در عكّاسخانه
مجلّهى «روح» از يكى از روزنامههاى «بارسلون» پايتخت اسپانيا نقل مىكند:
خانمى جوان و بسيار زيبا به عكّاسخانهاى رفت و از مدير عكّاسخانه خواهش كرد چند عكس با حالتهاى مختلف از او تهيّه كند و مخصوصا توضيح داد اين عكسها را قصد دارد براى همسرش بفرستد، بنابراين شايسته است آن عكسها هر چه بهتر برداشته شود.
همان طور كه خانم زيبا خواسته بود، عكّاس تصاوير گوناگونى از او برداشت و شيشههاى عكس را به تاريكخانه برد و همين كه برگشت ديد خانم رفته است، با خود گفت: ممكن است همان اندازه كه زيبا است كمحوصله هم باشد بالأخره براى گرفتن عكسها هم كه شده بر مىگردد. يك هفته بعد خانم به عكّاسخانه آمد و نمونهى عكسها را ديد و پسنديد و از مدير عكّاسخانه خواست چند تاى آنها را به اندازهى بزرگ تهيّه كند و پشت ويترين بگذارد كه در معرض ديد تمام مردم باشد و بعد يك اسكناس پنجاه فرانكى روى ميز گذاشت. صاحب مغازه پول خرد نداشت و ناچار از خانم خواهش كرد چند دقيقه تأمّل كند و خود به سرعت بيرون رفت تا آن اسكناس را نزد مغازهى همسايه به پول خرد تبديل كند، امّا به محض آماده شدن پول خرد، اسكناس پنجاه فرانكى ناپديد شده بود گوئى يك دست غيبى آن را با خود برده بود!
مرد عكّاس بهت زده و متعجّب به مغازهى خود بازگشت تا لااقل خانم را در جريان ناپديد شدن پول قرار دهد، امّا خود خانم هم غيب شده بود!
از اين ماجرا در حدود چند ماه گذشت، تا آنكه روزى يك مرد رنگ پريده و مضطرب به عكّاسخانه مراجعه كرد و از نام و نشان آن خانم، يعنى صاحب آن عكسها پرسيد و عكّاس آنچه دربارهى آن زن مىدانست به آن مرد گفت و بعد علّت اضطراب و نگرانى او را سؤال كرد و آن مرد با صدائى خفه و لرزان گفت: اين خانم همسر من است، ممكن است به طور دقيق به من بفرمائيد چند ماه پيش براى گرفتن اين عكس به عكّاسخانهى شما آمده است؟ صاحب مغازه پاسخ داد در حدود چند ماه قبل. مرد نگران با همان لحن سابق گفت: در صورتى كه او درست پنج سال پيش مرده است! من به او خيلى علاقمند بودم و در تمام مدّت اين پنج سال آرزو مىكردم حتّى براى يك لحظه هم كه شده او را در عالم رؤيا ببينم، ديشب باز هم طبق معمول با همين اميد به خواب رفتم و بالأخره به خواب من آمد، خيلى خوش و خندان بود و به من گفت: يك عكس خوب براى تو گرفتهام، فردا برو ويترين مغازههاى عكّاسى فلان خيابان را تماشا كن، خودت پيدا مىكنى. و ملاحظه فرموديد كه هر چه همسرم به من در عالم رؤيا گفته بود در بيدارى همان شد.
شايد براى بعضى اين جريان موجب اشكال باشد و بگويند: مگر روح اين خانم جوان آزاد بوده كه توانسته خود را متجسّد كند و به عكّاسخانه برود و عكس بگيرد؟ در جواب مىگوئيم: بر فرض اگر هم آزاد نباشد ممكن است خداى تعالى او را موقّتا آزاد كند تا او يك چنين عملى را انجام دهد[1]براى آنكه به مردم بفهماند روح، يك چنين استقلالى دارد و مىتواند خود را متجسّد نمايد و ضمنا در شرع حجاب براى خانمها تا وقتى در دنيا هستند واجب است ولى براى روح چنين حكمى گفته نشده است.
[1] ــ عن ابى عبداللّه عليه السّلام: انّ المؤمن يزور اهله فيرى ما يحبّ و يستر عنه ما يكره، و انّ الكافر ليزور اهله فيرى ما يكره و يستر عنه ما يحبّ؛ قال: و منهم من يزور كلّ جمعة و منهم من يزور على قدر عمله. بحارالانوار جلد 6 صفحهى 257 حديث 86 و روايات متعدّد ديگرى نيز در همين جلد آمده است
برگرفته از كتاب عالم عجيب ارواح تاليف دكتر سيد حسن ابطحي



LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول


علاقه مندی ها (Bookmarks)